“سیدعلی شفیعی”

همین اول سنگم را وابکنم که در این نوشتار قرار نیست از بین هم روزگاران مان نامی به میان بیاورم پس اگر خواننده ای جایی، گوشه ای و یا کلمه ای را بر کسی هم داستان دید خودش می داند و خدای خود و لزومی ندارد آن چه را که از ذهنش می تراود بر نگاه دیگران نیز بتاباند و اگر چنین کرد، خود پاسخگوی آن خواهد بود و بر نگارنده هرجی نیست.
تاریخ بلند بالای ادبیات فارسی را که ورق بزنیم- به ویژه در حوزه شعر-، چه در دوره های گوناگون و چه در هر دوره از آن، نام های کوچک و بزرگ فراوانی به چشم می خورد و بی گمان هر دوره ای از شعر به نام های بزرگانش شناخته می شود و به قولی وقتی غربال به میان بیاید دانه های درشت است که خود می نماید و بر کسی پوشیده نیست که سایرین یا در سایه می مانند و یا در بسیاری زمان ها حتی ردی از آن ها در سایه هم یافت نمی شود، به ویژه اگر آثارشان کمتر در دسترس بوده باشد و یا شمار فراوانی نسخه های اثرشان، اندک بوده باشد. اما بر چه کسی پوشیده است که گاه همین هایی که در سایه مانده اند و یا حتی در سایه هم دیده نشده اند، شعرشان و یا دست کم نگاه شان در این حوزه، تاثیر شگرفی بر روند رو به جلوی کاروان شعر داشته است؟
بی گمان شکوفایی و خاموشی سبکی و طرزی در شعر در هیچ دوره ای به یک باره نبوده است و نمی توان خط کشی برداشت و برای نمونه گفت سبک عراقی از فلان سال و ماه و روزآغاز می شود و در فلان سال و ماه و روز به پایا ن می رسد و یا از فلان شاعر سر گرفته می شود و با فلان شاعر واگذاشته می شود به گفتاری روشن تر این رفت و آمد سبکی، نموداری اوج گیرنده و فرودآینده دارد و خطی نیست. بلکه اگر بخواهیم موشکافانه تر بنگریم این نمودار را حتی می توانیم برای شعرهای یک شاعر هم، ترسیم کنیم و این را نیز می دانیم که حتی در آثار سرآمدان هر سبکی می توان شعرهایی با ویژگی های سبک های پیشین و حتی پسین آنان برشمرد.
با نگاهی اندکی پژوهنده تر در دفتر بزرگ شعر پارسی به شعرهایی برمی خوریم که یا نام شاعرانی بی آوازه را بر خود دارند و یا نامی از شاعری بر آن ها نیست. این گونه شعرها در گذر زمان، دست مایه شاعران دوره های بعدی و حتی هم دوره برای آفریدن شعرهایی چه بسا استخوان دار و مانا شده اند و البته به میزان پایبندی شاعر به اخلاق و رفتار حرفه ای، یادی هم از اثر مادر و یا شاعر آن در اثر جدید یا پاورقی آن به میان آمده است. از دیگر سو نیز کم نبوده است شماره شعرهای بی نام و بانامی که سر از دفتر فرد دیگری در آورده است و یا حتی از آن شرم آورتر که فردی خود را به نام شاعری معرفی کرده است که خاطره “انوری” شاعر پرآوازه سبک خراسانی دراین باره در تاریخ ادبیات فارسی پرآوازه است.
نگاهی گذرا به تاریخ شعر فارسی کافی ست تا دریابیم که گاه و بی گاه شکلی از ایستایی، بازگشت و یا بازنگری در دوره ها، سبک ها و اثرهای پیشین، رخ نموده است که نمونه های بارز آن را می توان در قرن های نهم و سیزدهم و دوران پس از مشروطه برشمرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز رویکرد شاعران به سبک هندی از نوع بیدلی آن روحی تازه به کالبد شعرهای کلاسیک دمید، پیشرفت ساختارهای جدید را سرعت بخشید و زبانی تازه را نوید داد تا در پس آن به مدد رویدادهای اجتماعی جدید، پیشنهادهای ساختاری و قالبی تازه ای شکل بگیرند و فرصتی شد تا با مدد نگاهی نو برخی آثار، بازآفرینی شوند و لباسی نو بپوشند.