بی گمان درهم پیچیدگی پدیده های اجتماعی به قدری زیاد است که در رویارویی با آن ها به سادگی نمی توان درباره ی آن ها قضاوت کرد یا برای درمان شان نسخه پیچید؛ اما از دیگر سو، گاهی هم  ناهنجاری های اجتماعی به قدری بی پرده اند که نمی توان آن ها را نادیده گرفت و به چشم بستنی ازکنارشان گذشت.  لابد هر یک از ما به هنگام رد شد از کوی و برزن و خیابان، افرادی را دیده ایم که با سرو رویی پریشان، در گذرگاه ها پرسه می زنند تا کسی از کنارشان رد شود و آنان بتوانند با برانگیختن حس مردم دوستی وی، پولی بگیرند و روزگاری بگذرانند.

 این که این ناهنجاری زاییده چه پدیده یا پیامد چه سیاست گذاری در جامعه است، نه در این مجال می گنجد، نه از نگارنده بر می آید و نه قصدی در این نوشته برای پی جویی عوامل تاثیر گذار بر انتشار وتوزیع آن در جامعه وجود دارد. بی گمان اهالی دانشگاه با اتکا به داشته ها و یافته های آماری می توانند برای روشن روشن چرایی آن همت کنند.

 آن چه نگارنده را به نوشتن این سطرها واداشت پدیده ای از همین جنس اما بسیار بدمنظرتر است که تاب را از هر بیننده ی غیرتمندی می ستاند و نهیبی از درون بر او فرود می آورد که چه نشسته ای؟

 انگار دیدن گاه و بی گاه گدایان وطنی کم بر چهره ی شهر و دیارمان چنگ کشیده بود که جمال مان به دیدن گدایان وارداتی هم روشن که نه، تاریک شد و تا همین چندی پیش کوی و برزنی نبود که به فتح این دست گدایان در نیامده باشد، البته گویا به یمن پیگیری های پیاپی مردم از مسئولان شهری و یا شاید هم به دنبال دریغ مندی های امنیتی، مدتی این افراد کمتر در جامعه دیده می شدند اما چندی ست که دوباره تعدادشان اندک اندک رو به فزونی می رود.

 همان گونه که در آغاز نیز آمد، این نوشته در پی ریشه یابی این ناهنجاری نیست، اما تردیدی نیست که دیدن افرادی ازاین دست، با چهره هایی نا به سامان که حتی گاهی نمایاندن اعضای معلول بدن، بررقت آن می افزاید، بر سلامت روحی و آرامش روانی جامعه تاثیر منفی می گذارد و می طلبدتصمیم سازان جامعه و دست اندرکاران موضوع ، جدی تر با این پدیده ناسالم روبرو شوند.

 

 سید علی شفیعی

92/8/28